میرویم به دیدن نازدانه
دلم برای دیدنش تنگ است اینبار ساعت 5< 93.2.21> زمان دیدار است همسرم کاری برایش پیش امده اما میدانم دلش همراه ماست من با ماردم میروم مادری از خود بهشت مادری از جنس عشق که بیتاب نازدانه من است که عاشق نازدانه من است نگاه نگرانش را میبینم و باز شرمنده همه محبتهایش میشوم وارد اتاق میشویم دیگر این اتاقهای سونو گرافی را دوست دارم دراز میکشم و تصویر نازدانه می اید من اشک و لبخند دارم وای خدای من چقدر ناز است بزرگتر شده است فقط دستو پایش را تکان میدهد دکتر تمام اجزای بدنش را نشانم میدهد مغزش جمجمه اش قفسه سینه اش ران و کف پا و....من محو تماشای نازدانه شده ام قلبش را نشانم میدهد و صدای دلنشینش که 140بار در دقیقه میزند و 140بار به&nbs...
نویسنده :
فائزه
12:21




