حلماحلما، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 18 روز سن داره

هدیه ای از جنس عشق

الهی و رب من لی غیرک

1393/3/15 14:14
نویسنده : فائزه
338 بازدید
اشتراک گذاری

با تمام حال ندارم با تمام درد و نگرانیم امده ام تا بنویسم تا دلم ارام شود

دوشنبه 93.3.12 جوابم ازمایش غربالگری دوم را میگیرم باید به دکتر نشان دهم خودم که نگاه میکنم عددش زیاد جالب نیست 1به 350 ریسک سندرم داون است دلم اشوب است میروم مطب دکتر نگاهی میکندو میگوید خوب است ولی من میدانم که خوب نیست میگوید معرفی برای دکتر ژنتیک مینویسم به خاطر ازدواج فامیلی تان و الا لازم نبود دلم میگیرد اشکها سر میخورند روی گونه هایم بیرون میایم همسرم هزاران سوال بی جواب از اشکهایم دارد چهارشنبه میروم دکتر ژنتیک همراه مادر و پدرم . مادرم اشکهایش میریزد پدرم با لبخند همیشگیش میخواهد دلم را ارام کند و من باید دلداری بدهم من باید همه غمها را پنهان بکنم مبادا عزیزانم برنجند از صبح قلبم خیلی تند میتپد نگران نازدانه ام نمیخواهم او نگرانیم را حس کند دکتر ژنتیک میگوید بهتر است امینوسنتز شوم میدانم امینو سنتز چیست میدانم چه خطراتی برای عزیزم دارد میدانم دو تا سه هفته باید منتظر جوابش باشم نگاه مادرم پر از نگرانیست پدرم که میگوید استخاره میکنیم استخاره میکند و میگویند صدقه دهید و انجام دهید دلم انگار قرص میشود انگار ارام میشوم همسرم خودش را میرساند باید رضایت دهیم باید با دست خودم امضا بزنم که میپذیرم ریسک سقط را خدای من جان مادر چگونه این امضارا بزنم ؟ میان نگاه های نگران همسرم ازمایش خون میدهم نمیدانم چرا حالم بد میشود کمی استراحت میکنم و اماده میشوم برای امینو سنتز ایت الکرسی را میخوانم میروم روی تخت دوست ندارم مادرم شاهد درد کشیدنم باشد اما اصرار دارد تنها نباشم پدرم که مدام زنگ میزند و همسرم که منتظر نشسته است دکتر میگوید بی حس کننده میزنم اما میدانم خبری از این چیز ها نیست ولی برایم مهم نیست فقط مهم این است به نازدانه ام اسیبی نزنند سونو گرافی میشوم تصویر نازدانه میاید فکرم فقط پیش اوست نازدانه تقلا میکند تکان میخورد دکتر میگوید جایی برای فرو بردن سوزن نیست اخ دلم نازدانه مادر دلم اتش میگیرداین همه تکان نخور میدانم ترسیده ای  مادر به قربانت ارام باش قل هوالله میخوانم برایش نمیخواهم اشک بریزم نمیخواهم مادرم ناراحت شود به مادرم نگاه میکنم و میخندم و میگویم نگران نباش خوبم با لاخره جایی پیدا میشود سوزن که در شکمم فرو میرود درد برایم مهم نیست امان از لجظه ای که سوزن در جایگاه امن نازدانه میرود وای دلم جان مادر نترس تقلا نکن ارام باش مایع امنیو تیک که گرفته میشود و دلم میخواهد ان را به من بدهند اخر از کنار ناردانه میاید برای اولین بار است درد با برایم مهم نبود بی شک به خاطر دعا ها و حضور مادرم است کمی استراحت میکنم همسرم نمونه را به ازمایشگاه ژنتیک میرساند بعد از مدتی به خانه برمیگردیم نمیدانم چرا دیگر تاب تحمل ندارم اشک میریزم یاد تقلای نازدانه میفتم تکان هایش شدید تر شده میترسم اب کم شده باشد نازدانه هی تکان میخورد و درد حالم را بد میکند میخوابم نمیدانم چقدر گذشته است خواب میبینم نازدانه را از دست داده ام خواب میبینم چقدر گریه میکنم خواب میبینم در همین حال جوجه ای خون از بدنش بیرون میزند سراسیمه بیدار میشوم دست بر شکمم میزنم خدایا شکرت کابوس بود درد دارم سرم درد میکند تا چند روز اما فقط برایم این مهم است نازدانه سالم بماند نمیدانم این روز ها چکونه میگذرد نمیدانم تا دو سه هفته چطور صبر کنم اما میدانم نازدانه عیدی حضرت زینب به من است میدانم هدیه از بهشت است پس حتما سالم است و روزی به سلامت  در اغوشم خواهد امد

پسندها (1)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)