فقط خدایا شکرت
همین الان ا زمایشگاه بر گشته ام اشکها امانم را بریده اند امروز صبح از خواب بیدار میشوم خبر نمره هایم میرسدو خوشحالم بالافاصله گوشی خانه زنگ میخورد خانم جواب ازمایش تان حاضر است میگویم میشود جوابش را فقط بگویید نرمال است یا نه میگوید خیر حضوری بیایید دل توی دلم نیست اشک میریزم فقط صدا میزنم یا عباس
پدرم میاید با او میروم همسرم نگرانیش از پشت تلفن مشخص است میرویم نمیدانم چگونه پله های ازمایشگاه را بالا بروم نمیدانم چگونه امام حسین را صدا بزنم اصلا من کجایم؟انگار روی زمین نیستم انگار این پاها مال خودم نیست نفس زنان میرسم بالا جواب را میدهند دستم و میگویند نرمال است جواب ازمایش دخترم 46xx است گریه میکنم میخندم پدرم چقدر خوشحال است او بی شک فرشته است مگر میشود پدری اینگونه دخترش را دوست بدارد ...
به همسرم زنگ میزنم و گریه میکنم میگویم نرمال است دخترکمان سالم است میشنوم که میگوید خدایا شکرت میگوید چقدر احساس پدر بودن کردم
میرسم خانه و مادرم منتظرنگاهم است از نگاهم خوانده است میگویم سالم است و از نذر هایش برایم میگوید و بلند بلند خدایا شکرت
حال این منم خدایا این بنده کوچک و گناهکارت این بنده نا سپاست خدایا نمیدانم چه بگویم نمیدانم چه کار کنم فقط پیشانیم را میگذارم روی زمین و اشک میریزم و میگویم چقدر تو بزرگی چقدر تو مهربانی خدایا هیچ جمله ای هیچ حرفی توان تشکر از تو را ندارد


فقط خدایا شکرت 
