الحمد لله رب العالمین
بالاخره با دکتر خودم تماس میگیرم وسه شنبه صبح خودشان را میبینم فشارم بالاست دفع پروتئین کمتر است میگویند پره اکلامپسی خفیف دارم و دکترم مکث میکند و میگوید قند ناشتا بالا است و این یعنیییییییی دیابت حاملگی هیچ حرفی برای گفتن ندارم فقط لبخند میزنم و میگویم کلکسیونی از بیماریهای حاملگی دارم جالبش این است نه اهل خوردن نمک هستم نه شیرینی همیشه قبل بارداری فشارم 9 10 بوده و قند خونم خیلی پایین تر از نرمال دکترم میگوید بدنت نوعی مقاوت به جنین نشان میدهد قرص فشار خون دو عدد میشود باید پیاده روی هم بکنم حال دخترکم هم خوب یود ولی حرکاتش را دیگر حس نمیکردم همان شب دراز کشیده ام میخندم به همه این مشکلات و ارامم حالم خیلی خوب است برایم هیچ چیز مهم نیست میدانم دخترکم سالم خواهند ماند من ایمان دارم به وجود مهربانترین مهربانان در همین فکرو خیال ها یک دفعه ضربه هایی شبیه به لگد در شکمم حس میکنم که محکمتر میشود 5 6 بار میزند یکی خیلی محکم تر است و این یعنی اوهم مثل من فکر میکند دخترکم هم از ارامش من خوشحال است و لبریز از حس مادرانه میشوم میخندم و میخندم قربان صدقه اش میروم خدایا شکرت الحمد لله رب العالمین


الحمد لله رب العالمین 
