حلماحلما، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 18 روز سن داره

هدیه ای از جنس عشق

وارد هشتمین ماه مادرانگی میشوم

6ماه مادرانگی که تمام میشود ترک های شکمم شروع  به خارش و تورم میکنند یک هفته بعد دست و پاهایم تاول میزند خیلی نگران کننده هست خیلی اذیتم میکند حس میکنم بدنم به گزش حشره ای خاص حساسیت داده است میروم دکتر میگویند بیماری خارش حاملگیست که هم زود و هم شدید شروع شده است تا زایمان هم همراهت هست میگویم خیلی دردنک است تاب و تحمل ندارم میگویند بهشت زیر پای مادران است و جز یک پماد هیچ دارویی نباید مصرف کنی سکوت میکنم و میخندم خیالم راحت است که عزیز دلم صدمه ای نمیبیند میگویند بدنم به جنین واکنش نشان میدهد شب و روزهای بیخوابی و درد رو سپری میکنم فقط به خاطر نازدانه ام نمیتوانم خودم را درایینه نگاه کنم خودم هم از تاول ها میترسم اما هر لحظه طعم ...
8 شهريور 1393

تولدی مادرانه

وقت سونوگرافی میرسد بی تاب دیدنش هستم و تولدم مثل همه سالها برایم مهم نیست تصویر عزیز دلم میاید ما شا الله حسابی بزرگ شده است دکتر میگوید بر خلاف فشارت رشدخیلی خوبی دارد وزنش 900گرم است همه چیز نرمال است و درست بین هفته 26-27 هست تصویر عزیز دل را با جزییات توضیح میدهد چشمهایش دهان و بینی کوچکش صورت همچون ماهش ستون فقرات و مغز و پاهایش که روبه بالا است و تکان میدد دستهایش که جلوی دهانش گرفته است خدای من عزیز دلم دقیقا شبیه نوزاد است و چقدر شیرین و دیدنی است و همسرم که از شنیدن رشد نرمالش حسابی خوشحال است و من که کادوی تولدم را از نازدانه گرفته ام ضربان منظم قلبش که 162 بار میزند و من خوش اهنگ ترین موسیقی دنیا را میشنوم میزان مایع امنیوتیک طبی...
20 مرداد 1393

دخترک 26 هفته ای

سه شنبه 14 ام مرداد باید دوباره ازمایش قند خون ناشتا تکرار شود دو هفته به شدت رژیم غذایی را رعایت کرده ام ازمایش خون را میدهم ارامش دارم جوابش را همسرم میگیرد و میبینم همان 97 هست که بود حتی یک واحد هم کم نشده است انگار این عدد مرا خیلی دوست دارد میروم مطب دکتر شکر خدا نیم کیلو وزن اضافه کردم و ان افزایش وزن ناگهانی را ندارم قلب دخترکم هم مثل همیشه پیدا نمشود خانم مامایی که کنار دکترم هست میگوید این دخترک ابروی مرا هر بار میبرد با هزار التماس و خواهش رونمایی میکند که همین حین صدای تالاپ تولوپ مطب را پر میکند و من غرق شادی میشوم انگار دخترکم از حرف خانم ماما ناراحت شده است و یک خبر خوب اینکه جان مادر تغییر وضعیت داده است طولی قرار گرفته است و...
15 مرداد 1393

الحمد لله رب العالمین

بالاخره با دکتر خودم تماس میگیرم وسه شنبه صبح خودشان را میبینم فشارم بالاست دفع پروتئین کمتر است میگویند پره اکلامپسی خفیف دارم و دکترم مکث میکند و میگوید قند ناشتا بالا است و این یعنیییییییی  دیابت حاملگی هیچ حرفی برای گفتن ندارم فقط لبخند میزنم و میگویم کلکسیونی از بیماریهای حاملگی دارم جالبش این است نه اهل خوردن نمک هستم نه شیرینی همیشه قبل بارداری فشارم 9 10 بوده و قند خونم خیلی پایین تر از نرمال دکترم میگوید بدنت نوعی مقاوت به جنین نشان میدهد قرص فشار خون دو عدد میشود باید پیاده روی هم بکنم حال دخترکم هم خوب یود ولی حرکاتش را دیگر حس نمیکردم همان شب دراز کشیده ام میخندم به همه این مشکلات و ارامم حالم خیلی خوب است برایم هیچ چیز مهم ...
1 مرداد 1393

انی توکلت علی الله

جواب ازمایش دفع پروتئین را میگیرم جوابش 195 است و بیشتر از حد نرمال است و این یعنی من مبتلا پره اکلامپسی شده ام دوست دارم صبور باشم محکم باشم اما نمیتوانم مدام با خودم تکرار میکنم توکل کن به خدا توکل کن به خدا دکترم  ایران نیست هیچ دکتریهم نوبت ویزیت نمیدهد قرار است امروز پیش دکتر دیگری بروم نمیدانم چه خواهد شد نمیدانم چرا بدنم اینقدر نامهربان است نمیدانم دخترم مرا دوست دارد یا نه؟نمیدانم برای امدنش چرا اینهمه ناز دارد با تصور دست و پای کوچکش تحمل نمیکنم میزنم زیر گریه نمیخواهم نارس باشد نمیخواهم اذیت شود خدایا مهربانم بزرگوارم خودت مواظبش باش همه چیز را سپرده ام به تو نمیخواهم هیچ فکری کنم دلم میخواهد مثل دیگر زنان باردار به فکر خرید س...
30 تير 1393

یا ارحم الراحمین

نمیدانم از چه بگویم از حکمت خدا از تقدیرم فقط میگویم خدایا توکلم به توست مهربانترینم فشارم خیلی بالا میرود میشود 15 خودم میدانم نشانه خوبی نیست و شاید علامت مسمویت حاملگی باشد میروم دکتر وزنم طی سه هفته 4 کیلو زیاد شده دست و پاهایم متورم است دکترم میگوید متاسفانه احتمال پره  اکلامپسی زیاد است افزایش وزن ناگهانی و فشار زیاد و نقاط نورانی در جلوی چشمانم میگویند حال من و دخترم خوب نیست قلبش دیگر با دستگاه پیدا نمی شود سونوگرافی میکنند و میبینند عرضی خوابیده است حالش خوب است و قلبش خوب خوب میزند دلم ارام میشود چه قدر مادر بودن عجیب است برایم مهم نیست که دکتر میگوید احتمال تشنج و کما داری برایم مهم نیست که میگوید حالت شاید بدتر شود فقط ان...
26 تير 1393

عشق

 تورم دست هایم  تورم پاهایی که نمیتوانم زیاد راه بروم یا بنشینم ترکهای ریز و درشت پوست شکمم ریزش موهای سرم ناتوانی های بدنم همه و همه مرا خوشحال میکند؟؟؟؟؟بی نظیر است به خاطر اینهمه تغییر و ضعف چرا اینقدر خوشحالم؟؟؟نازدانه من جانان من من سرمست از وجود توام وقتی به دستان کوچکت فکر میکنم وقتی به کش و قوش امدن هایت فکر میکنم دلم ضعف میرود نازدانه اینها همه حس ناب مادرانه است حس ناب دوست داشتن موجودی که حتی نمیدانی چه شکلی هست ولی وقتی کوچکترین حرکتی احساس میکنی تمام ترکها و تورم ها و ناتوانیها میشوند عشق و غوغا دخترکم عزیز دلم دوستت دارم فرشته بهشتی من بی صبرانه منتظر در اغوش کشیدنت هستم
10 تير 1393