حلماحلما، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 18 روز سن داره

هدیه ای از جنس عشق

دخترک 20 هفته ای

سه شنبه 93.4.3 من و دخترکم وقت ویزیت داریم وارد اتاق میشوم و برای اولین بار بدون سونو گرافی با دستگاه معاینه صدای قلبش به گوشم میرسد این یعنی حسابی قد کشیده و بزرگ شده است جواب امنیو سنتز را دکتر میبیند بلند میگوید خدایا شکرت یک دختر خوشگل و سالم داریم 3کیلو هم وزنم زیاد شده است دکتر میگوید خوب است اما به نظرم خیلی زیاد است سونوگرافی هم میشوم تا اب دور جنین بررسی شود که شکر خدا خوب و نرمال است فشارم هم که طبق معمول بالا ست  حس  عجیبی دارم این که ناردانه من 20هفته رشد کرده است این که نیمی از راه تمام شده است و اینکه دیگر شکمم انقدری جلو امده است که حتی نتوانم لباسهایم را بپوشم عجیب راه میروم انگار یک چیزی در قسمت شکمم تعا...
5 تير 1393

دوستت دارم

برای مرد زندگیم مینویسم برای او که پدر شدن برازنده اوست برای او که زحمتکش ترین مرد زندگی است برای او که مهربانترین است برای او که پدر دخترک بهشتی است مهربانم گل زیبای زندگیم دوستت دارم به خاطر تمام نگرانی هایی که برایت شمردم و تو ارام گفتی توکلت به خدا باشد برای تو که گریه کردمو ان روز ها از جواب نامشخص امنیو سنتز گفتم  و تو گفتی دخترمان سالم است و دلم را ارام کردی  همیشه همراهم متشکرم برای مادر رویاها مینویسم برای مادر زیبایم برای فداکار ترین مادر دنیا او که همدم غصه هایم است او که کل معنای زندگی است مادر مرا ببخش مرا به خاطر تمام نگرانی هایی که برایت دادم برای تمام اشکهایی که برایم ریختی ببخش کاش بتوانم حتی ذره ...
29 خرداد 1393

فقط خدایا شکرت

همین الان ا زمایشگاه بر گشته ام اشکها امانم را بریده اند امروز صبح از خواب بیدار میشوم خبر نمره هایم میرسدو خوشحالم بالافاصله گوشی خانه زنگ میخورد خانم جواب ازمایش تان حاضر است میگویم میشود جوابش را فقط بگویید نرمال است یا نه میگوید خیر حضوری بیایید دل توی دلم نیست اشک میریزم فقط صدا میزنم یا عباس پدرم میاید با او میروم همسرم نگرانیش از پشت تلفن مشخص است میرویم نمیدانم چگونه پله های ازمایشگاه را بالا بروم نمیدانم چگونه امام حسین را صدا بزنم اصلا من کجایم؟انگار روی زمین نیستم انگار این پاها مال خودم نیست نفس زنان میرسم بالا جواب را میدهند دستم و میگویند نرمال است جواب ازمایش دخترم 46xx است گریه میکنم میخندم پدرم چقدر خوشحال است او بی شک فر...
29 خرداد 1393

الهی و رب من لی غیرک

با تمام حال ندارم با تمام درد و نگرانیم امده ام تا بنویسم تا دلم ارام شود دوشنبه 93.3.12 جوابم ازمایش غربالگری دوم را میگیرم باید به دکتر نشان دهم خودم که نگاه میکنم عددش زیاد جالب نیست 1به 350 ریسک سندرم داون است دلم اشوب است میروم مطب دکتر نگاهی میکندو میگوید خوب است ولی من میدانم که خوب نیست میگوید معرفی برای دکتر ژنتیک مینویسم به خاطر ازدواج فامیلی تان و الا لازم نبود دلم میگیرد اشکها سر میخورند روی گونه هایم بیرون میایم همسرم هزاران سوال بی جواب از اشکهایم دارد چهارشنبه میروم دکتر ژنتیک همراه مادر و پدرم . مادرم اشکهایش میریزد پدرم با لبخند همیشگیش میخواهد دلم را ارام کند و من باید دلداری بدهم من باید همه غمها را پنهان بکنم مباد...
15 خرداد 1393

دخترک بهشتی من

کمر درد خیلی اذیتم میکند طوری که پای چپم بیحس شده است فشارم نگرانم میکند نکند خون به نازدانه نرسد صبح چهارشنبه با همسرم مطب دکتر میرویم نگرانم نمیدانم چرا ؟؟روی ترازو میروم وزنم زیاد نشده است دکتر تعجب میکند و میگوید دیگر در سه ماهه اول نیستی باید وزنت بالا برود فشارم باز بالاست ازمایش غربالگری دوم و دفع پرئتئین و سونو گرافی مینویسد تا  مرکز سونو گرافی دل توی دلم نیست هم خوشحالم که به دیدنش میروم هم نگرانم که نکند رشد نکرده باشد سرم عجیب درد میکند هی تکرار میکنم فالله خیر الحافظین نوبت من میرسد میروم روی تخت دوست داشتنی عکس نازدانه میاید حرکت قلبش را که میبینم ابی میپاشد بر تمام اتش های سوزان دلم بلههههه حرکت میکند پا میکوبد &nb...
9 خرداد 1393

فالله خیر الحافظین

جان مادر جان دل مادر عزیز کوچولوی من امروز 14 هفته و 3روزسن داره فرشته کوچولوی من از این هفته گوشهای نازش شروع میکنن به شنیدن حتی چشمای خوشگلش به نور عکس العمل داره چقدر این هدیه خدای مهربونمو دوست دارم برای فرشته نازم هر روز میخونم هر روز میخونم تاهمیشه فقط با این کلام ارام بشه بسم االله الرحمن الرحیم قل هو الله احد الله الصمد لم یلدولم یولد ولم یکن له کفوا احد به نام خدایی که مهربانترینه به نام او که بخشنده ترینه خدای بی همتای من مهربانم بهترینم  دوستت دارم میدانم نازدانه بهتر از من تسبیح کردن بلد است او عاشق تر و نزدیک تراست پی نوشت:نازدانه  من از خدا برای همه منتظران صبر و امیدواری بخواه پی ن...
29 ارديبهشت 1393

میرویم به دیدن نازدانه

دلم برای دیدنش تنگ است اینبار ساعت 5< 93.2.21> زمان دیدار است همسرم کاری برایش پیش امده اما میدانم دلش همراه ماست من با ماردم میروم مادری از خود بهشت مادری از جنس عشق که بیتاب نازدانه من است که عاشق نازدانه من است نگاه نگرانش را میبینم و باز شرمنده همه محبتهایش میشوم  وارد اتاق میشویم دیگر این اتاقهای سونو گرافی را دوست دارم دراز میکشم و تصویر نازدانه می اید من اشک و لبخند دارم وای خدای من چقدر ناز است بزرگتر شده است فقط دستو پایش را تکان میدهد دکتر تمام اجزای بدنش را نشانم میدهد مغزش جمجمه اش قفسه سینه اش ران و کف پا و....من محو تماشای نازدانه شده ام قلبش را نشانم میدهد و صدای دلنشینش که 140بار در دقیقه میزند و 140بار به&nbs...
23 ارديبهشت 1393